خوراک‌ها:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

امان از دست ما ایرانی ها….

3GP

دانلود کلیپ مرد سه دست

3GP

6 اشتباه رايج درباره آجيل

1- بعضی‌ها خیال می‌كنند آجیل ارزش غذایی ندارد و به قول معروف، شكم‌پركن است!

اصلا این‌طور نیست! آجیل منبع سرشاری از پروتئین، آهن، روی، كلسیم، پتاسیم و بسیاری دیگر از مواد معدنی و ویتامین‌های آنتی‌اكسیدان است.

2- بعضی‌ها فكر می‌كنند چربی آجیل، سلامت قلب را تهدید می‌كند

البته آجیل چرب است، اما چربی‌اش از نوع اشباع‌نشده است كه كلسترول خون را پایین می‌آورد و خطر بیماری‌های قلبی و عروقی را كم می‌كند. اغلب مغزهای موجود در آجیل شامل 90 درصد اسیدهای چرب اشباع‌نشده هستند.

3- برخی می‌گویند آجیل سرطان‌زاست

برعكس! انواع آجیل حاوی آنتی‌اكسیدان‌هایی است كه باعث كاهش خطر ابتلا به سرطان می‌شود. این آنتی‌اكسیدان‌ها از اكسید‌شدن و تخریب سلول‌ها و بروز بیماری‌هایی مانند دیابت هم جلوگیری می‌كنند. البته دیابتی‌ها برای مصرف آجیل باید میزان تقریبی انرژی و كربوهیدرات آجیل مصرفی روزانه‌ خود را محاسبه كنند و آن را از كل كالری و كربوهیدرات دریافتی روزانه‌شان كم كنند.

4- بعضی‌ها هم از آن‌ور بام می‌افتند و می‌گویند آجیل هیچ ضرری برای بدن ندارد

این‌ هم اشتباه است! بالاخره آجیل‌ها پركالری هستند و هر گرم آجیل، لااقل 5 كالری انرژی غذایی تولید می‌كند. از نظر ارزش تغذیه‌ای، یك نعلبكی آجیل تقریبا 600 كالری انرژی غذایی دارد؛ یعنی معادل 2 بشقاب برنج! و به همین دلیل توصیه می‌شود مصرف آجیل و مغزه‌ها به عنوان میان‌وعده و در حد متعادل باشد. وجود چربی‌های متراكم در انواع آجیل در افزایش وزن و بروز چاقی موثر است. ضمن این‌كه آجیل،‌ سلامت دندان‌ها را هم به خطر می‌اندازد و بعضی از محتویات آجیل، مانند بادام زمینی، برای بعضی افراد به شكل آلرژن عمل می‌كند و حساسیت‌زا هستند. افرادی كه به بادام‌زمینی یا به دیگر اقلام موجود در آجیل حساسیت داشته باشند، با مصرف آن دچار واكنش‌های حساسیتی می‌شوند كه این واكنش‌ها در بعضی از موارد می‌تواند بسیار شدید و حتی كشنده باشد. به همین خاطر توصیه می‌شود این قبیل افراد از خوردن آجیل یا آن اقلام خاص چشم‌پوشی كنند. ضمنا افراد مبتلا به آسم هم باید از خوردن آجیل و خشكبار به طور كلی پرهیز كنند.

5- می‌گویند فشارخونی‌ها باید قید تمام انواع آجیل را بزنند

نه! به فشارخونی‌ها توصیه می‌شود در صورت تمایل به مصرف آجیل، تا حد ممكن از آجیل‌های خام استفاده كنند و دور آجیل‌های بوداده و شور را خط بكشند. آجیل اگر به اندازه و به عنوان منبع تامین‌كننده بخشی از انرژی غذایی روزانه‌مان مصرف شود، ضرر كه ندارد هیچ، مفید هم هست. اما بیماران مبتلا به فشارخون بالا باید حسابی مواظب باشند چون تحقیقات نشان داده مصرف آجیل‌های شور می‌تواند در افراد مبتلا به فشار خون بالا، منجر به شوك ناگهانی و ایست قلبی شود.

6- خیلی‌ها موقع خرید آجیل، پسته‌های لب‌خندان را ترجیح می‌دهند

می‌دانید پسته‌ها را چطوری لب‌خندان می‌كنند؟ اولش، آنها را می‌ریزند در ظرف‌ آبگرم تا پسته‌ها حسابی باد كنند و بعدش بلافاصله می‌ریزندشان توی ظرف آب سرد تا به قول خودشان، پوست پسته بتركد. اما این شوك حرارتی (اختلاف دمای ناگهانی)، روی كیفیت پسته تاثیر منفی می‌گذارد و علاوه بر آن، موجب نم كشیدن پسته می‌شود. خلاصه این‌كه پسته‌های لب‌خندان هم ارزش غذایی‌شان پایین‌تر است، هم زودتر فاسد می‌شوند. حتی تخمه‌های لب‌خندان هم انتخاب مناسبی نیستند؛ چون مغز تخمه وقتی در مجاورت هوا قرار می‌گیرد، علاوه بر طعم، كیفیتش را هم از دست می‌دهد و زودتر از انواع دربسته فاسد می‌شود

 

شبی از برايِ رابی

شبی از برايِ رابی

 

نام من میلدرد است؛ میلدرد آنور Mildred Honor. قبلاً در دی‌موآن Des Moines در ایالت آیوا در مدرسه ي ابتدایی معلّم موسیقی بودم. مدّت سی سال است تدریس خصوصی پیانو به افزایش درآمدم کمک کرده است. در طول سالها دریافته‌ام که سطح توانایی موسیقی در کودکان بسیار متفاوت است. با این که شاگردان بسیار با استعدادی داشته‌ام، امّا هرگز لذّت داشتن شاگرد نابغه را احساس نکرده‌ام. امّا، از آنچه که شاگردان “از لحاظ موسیقی به مبارزه فرا خوانده شده” می‌خوانمشان سهمی داشته‌ام. یکی از این قبیل شاگردان رابی بود.

رابی یازده سال داشت که مادرش (مادری بدون همسر) او را برای گرفتن اوّلین درس پیانو نزد من آورد. برای رابی توضیح دادم که ترجیح می‌دهم شاگردانم (بخصوص پسرها) از سنین پایین‌تری آموزش را شروع کنند. امّا رابی گفت که همیشه رؤیای مادرش بوده که او برایش پیانو بنوازد. پس او را به شاگردی پذیرفتم. رابی درس‌های پیانو را شروع کرد و از همان ابتدا متوجّه شدم که تلاشی بیهوده است. رابی هر قدر بیشتر تلاش می‌کرد، حس‌ّ شناخت لحن و آهنگی را که برای پیشرفت لازم بود کمتر نشان می‌داد. امّا او با پشتکار گام‌های موسیقی را مرور می‌کرد و بعضی از قطعات ابتدایی را که تمام شاگردانم باید یاد بگیرند دوره می‌کرد.

 

در طول ماهها او سعی کرد و تلاش نمود و من گوش کردم و قوز کردم و خودم را پس کشیدم و باز هم سعی کردم او را تشویق کنم. در انتهای هر درس هفتگی او همواره می‌گفت، “مادرم روزی خواهد شنید که من پیانو می‌زنم.” امّا امیدی نمی‌رفت. او اصلاً توانایی ذاتی و فطری در اينباره را نداشت. مادرش را از دور می‌دیدم و در همین حدّ می‌شناختم؛ می‌دیدم که با اتومبیل قدیمی‌اش او را دم خانه ي من پیاده می‌کند و سپس می‌آید و او را می‌برد. همیشه دستی تکان می‌داد و لبخندی می‌زد امّا هرگز داخل نمی‌آمد.

 

یک روز رابی نیامد و از آن پس دیگر او را ندیدم که به کلاس بیاید. خواستم زنگی به او بزنم امّا این فرض را پذیرفتم که به علّت نداشتن توانایی لازم بوده که تصمیم گرفته دیگر ادامه ندهد و کاری دیگر در پیش بگیرد. البتّه خوشحال هم بودم که دیگر نمی‌آید. وجود او تبلیغی منفی برای تدریس و تعلیم من بود.

 

چند هفته گذشت. آگهی و اعلانی درباره ي تک‌نوازی آینده به منزل همه ي شاگردان فرستادم. بسیار تعجّب کردم که رابی (که اعلان را دریافت کرده بود) به من زنگ زد و پرسید، “من هم می‌توانم در این تک‌نوازی شرکت کنم؟”. توضیح دادم که، “تک‌نوازی مربوط به شاگردان فعلی است و چون تو تعلیم پیانو را ترک کردی و در کلاسها شرکت نکردی عملاً واجد شرایط لازم نیستی.” او گفت، “مادرم مریض بود و نمی‌توانست مرا به کلاس پیانو بیاورد امّا من هنوز تمرین می‌کنم. خانم آنور، لطفاً اجازه بدین؛ من باید در این تک‌نوازی شرکت کنم!” او خیلی اصرار داشت.

 

نمی‌دانم چرا به او اجازه دادم در این تک‌نوازی شرکت کند. شاید اصرار او بود یا که شاید ندایی در درون من بود که می‌گفت اشکالی ندارد و مشکلی پیش نخواهد آمد. تالار دبیرستان پر از والدین، دوستان و منسوبین بود. برنامه ي رابی را آخر از همه قرار دادم، یعنی درست قبل از آن که خودم برخیزم و از شاگردان تشکّر کنم و قطعه ي نهایی را بنوازم. در این اندیشه بودم که هر خرابکاری که رابی بکند چون آخرین برنامه است کلّ برنامه را خراب نخواهد کرد و من با اجرای برنامه ي نهایی آن را جبران خواهم کرد.

 

برنامه‌های تکنوازی به خوبی اجرا شد و هیچ مشکلی پیش نیامد. شاگردان تمرین کرده بودند و نتیجه ي کارشان گویای تلاششان بود. رابی به صحنه آمد. لباسهایش چروک و موهایش ژولیده بود، گویی به عمد آن را به هم ریخته بودند. با خود گفتم، “چرا مادرش برای این شب مخصوص، لباس درست و حسابی تنش نکرده یا لااقل موهایش را شانه نزده است؟”

 

رابی نیمکت پیانو را عقب کشید؛ نشست و شروع به نواختن کرد. وقتی اعلام کرد که کنسرتوی 21 موتزارت در کو ماژور را انتخاب کرده، سخت حیرت کردم. ابداً آمادگی نداشتم آنچه را که انگشتان او به آرامی روی کلیدهای پیانو می‌نواخت بشنوم. انگشتانش به چابکی روی پرده‌های پیانو می‌رقصید. از ملایم به سوی بسیار رسا و قوی حرکت کرد؛ از آلگرو به سبک استادانه پیش رفت. آکوردهای تعلیقی آنچنان که موتزارت می‌طلبد در نهایت شکوه اجرا می‌شد! هرگز نشنیده بودم آهنگ موتزارت را کودکی به این سن به این زیبایی بنوازد. بعد از شش و نیم دقیقه او اوج‌گیری نهایی را به انتها رساند. تمام حاضرین بلند شدند و به شدّت با کف‌زدن‌های ممتدّ خود او را تشویق کردند.

 

سخت متأثّر و با چشمی اشک‌ریزان به صحنه رفتم و در کمال مسرّت او را در آغوش گرفتم. گفتم، “هرگز نشنیده بودم به این زیبایی بنوازی، رابی! چطور این کار را کردی؟” صدایش از میکروفون پخش شد که می‌گفت، “می‌دانید خانم آنور، یادتان می‌آید که گفتم مادرم مریض است؟ خوب، البتّه او سرطان داشت و امروز صبح مرد. او کر مادرزاد بود و اصلاً نمی‌توانست بشنود. امشب اوّلین باری است که او می‌تواند بشنود که من پیانو را چگونه می‌نوازم. می‌خواستم برنامه‌ای استثنایی باشد.”

 

چشمی نبود که اشکش روان نباشد و دیده‌ای نبود که پرده‌ای آن را نپوشانده باشد. مسئولین خدمات اجتماعی آمدند تا رابی را به مرکز مراقبت‌های کودکان ببرند؛ دیدم که چشم‌های آنها نیز سرخ شده و باد کرده است؛ با خود اندیشیدم با پذیرفتن رابی به شاگردی چقدر زندگی‌ام پربارتر شده است.

 

خیر، هرگز نابغه نبوده‌ام امّا آن شب شدم. و امّا رابی؛ او معلّم بود و من شاگرد؛ زیرا این او بود که معنای استقامت و پشتکار، و عشق و باور داشتن خویشتن و شاید حتّی به کسی فرصت دادن و علّتش را ندانسته و ناخودآگاه به من یاد داد.

 

بله دوستان، باز هم صحبت از باور داشتن استعدادها و توانمنديهاي نهفته ي جوانان، نوجوانان و نوباوگان است. چه خوب است كه آنها را دريابيم و با حمايت و ارزش نهادن به شخصيت والاي آنها نيروي استقامت و پشتكار، كه همانا باور داشتن خویشتن است را در وجودشان تقويت كنيم.

این نوشته با رمز محافظت شده است. برای نمایش رمز خود را بنویسید:


بیا عاشق بمانیم

بیا عاشق بمانیم!

 

بیا حالا که عاشق هم هستیم کاری کنیم که لحظه هایمان پر از شادی و عشق باشد!

بیا حالا که همدیگر را عاشقانه دوست میداریم برای همیشه با هم بمانیم و عهدی که با هم بستیم را نشکنیم !

بگذار با آرامش با هم باشیم ، نه اینکه لحظه هایمان پر از غصه و عذاب باشد !

 

عشق کلام زیباییست ما بدنامش میکنیم ، عشق شیرین است ما تلخش میکنیم!

عشق پاک و مقدس است ما  پر از گناهش میکنیم !

اگر به هوای این نشسته ای که تا ابد با هم باشیم کاری نکن که فردا پشیمان شوی!

 

قدر مرا را بدان ، عاشقتر از من کسی نیست !

قلبم را نشکن ، بی گناهتر از من عاشقی نیست !

بیا حالا که قلبم را با اطمینان به تو دادم تو نیز پاسخ این اطمینان را به قلبم بده !

 

برای من فراموش کردن یک بی وفا کار ساده ایست پس با ما بی وفایی نکن ، همچو من

که عاشقانه دوستت دارم ، مرا دوست داشته باش !

به خدا انتظار سختی نیست ، اگر عشق در قلب تو باشد مرا درک خواهی کرد !

 

اگر به سختی عاشق شدم ، مطمئن باش اگر لایق من نباشی به راحتی نیز میتوانم قید تو را بزنم !

این یک غرور بی جا در وجودم نیست ، این یک حقیقت تلخیست که بعد از مدتها به آن پی برده ام!

آنقدر بی وفایی دیده ام که شناختن کسی که مرا از ته دل دوست دارد برای من کار سختی است !

 

من به تو ایمان دارم ، تو میتوانی برای من بهترین باشی ، تو میتوانی همانی باشی که

مدتهاست در انتظار او نشسته ام !

بیا حالا که دیوانه وار تو را دوست دارم ، قدر این عشق پاک را بدان ، که عاشقتر از من کسی نیست !

LoVe SmS OR SmS Ashegheghaneh

LoVe SmS OR SmS Ashegheghaneh

 

كلي اس ام اس عاشقانه

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

هرگز براي عاشق شدن به دنبال باران و بهار و بابونه نباش گاهي در انتهاي خارهاي يك كاكتوس به غنچه اي ميرسي كه ماه را بر لبانت مي نشاند

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

هر قطره اشك نشانه غمه، هر سكوت نشانه تنهائيست، هر لبخند نشانه مهرباني

و هر sms نشانه اي از دلتنگي من براي تو

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

تصوير چشمان تو را در رويا ها كشيدم، باغ گلي از جنس مريم ها كشيدم، تو گم شدي در جاده هاي ساكت و دور، من هم به دنبال نفس هايت دويدم

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

تو اون فرشته اي كه وقتي در فصل بهار قدم ميزني برگ درختان انتظار پائيز را مي كشند تا جاي پاهات رو بوسه بزنند

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

كاش مي شد عطش زمزمه ياد تو را در شط فاصله ها شست و فراموشت كرد

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

خوردن شيريني خيلي راحته٬ خوندن داستان شيرين هم راحته٬ اما پيدا كردن دوست شيرين خيلي سخته! تو چطوري منو پيدا كردي؟

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

تنهايي، اين واژه را بلندترين شاخه درخت خوب مي فهمد

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

جاده عشق همسفر مي خواست و من، تو را برگزيدم به خاطر قلب مهربانت

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

كاش بداني روشن ترين ستاره بخت مني . پس بتاب و دنياي مرا روشن كن .

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

من تو را پرسيدم : ايا خدا تنهاست؟ گفتي خدا هر جا همراه آدم هاست، گفتي خدا خوب است، گفتي كه زيباروست، هر انچه ما داريم گفتي فقط از اوست

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

عهد كردم اگر بوسه داد توبه كنم… بوسه اي داد چو برداشت لب از روي لبم توبه كردم كه دگر بوسه بي جا نكنم

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

تقديم به آن نگاهي كه تمام هستي و دلم فداي اوست : طلايي ترين روزها ، ارزاني نگاه مهربانت و بغل بغل گل مريم پيشكش قلب مهربانت

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

خدايا اگر تو درد عاشقي را مي كشيدي تو هم زهر جدايي را به تلخي مي چشيدي اگر چون من به مرگ ارزو ها مي رسيدي پشيمان ميشدي از اينكه عشق را افريدي

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

اگه خوبي بدي از ما ديدي من رو حلال كن چون فردا مي خوام برم بيمارستان كه دريچه ي قلبم رو عمل كنم و يه دريچه بذارم كه فقط به روي تو باز بشه

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

تمناي من براي با تو بودن… تمناي آب براي زنده بودن است! تمناي هوا براي نفس کشيدن است! تمناي آتش براي گرم شدن است! تمناي خاک براي روئيدن است! تمناي صدا براي فرياد زدن است! تمناي نور براي روشن بودن است! و تمناي عاجزانه ام… تمناي عشق براي عاشق بودن است!!!

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

زندگی گفت که آخر چه بود حاصل من؟ عشق فرمود تا چه گوید دل من,عقل نالید کجا حل شود مشکل من , مرگ خندید در خانه ی ویرانه ی من

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

اسپانيايي ها ميگن : “عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است .” ايتاليايي ها ميگن: “عشق يعني ترس از دست دادن تو !” ايراني ها ميگن : “عشق سوء تفاهمي است بين دو احمق كه با يك ببخشيد تمام ميشود

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

LOVE

L : لنگت پيدا نميشه

O : عمرمي

V : وجودمي

E : انگار اشتباه فرستادم

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

زندگي تاس خوب آوردن نيست، تاس بد را خوب بازي کردنه.

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

هرگز از کسي که هميشه با من موافق بود چيزي ياد نگرفتم.

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

من براي سالها مي نويسم سالها بعد که چشمان تو عاشق مي شوند افسوس که قصه مادربزرگ درست بود هميشه يکي بود و يکي نبود.

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

چه زيباست به ياد تو با چشمهاي خسته گريستن چه زيباست هميشه در تنهايي تو را حس کردن چه زيباست در خيال با تو زندگي کردن عزيزم نام تو بر قلبم خالکوبي شده تا فراموشت نکنم . نازنين من همچون نفس کشيدن تو را بخاطر مي سپارم. يک روزه ديکه هم بدون تو گذشت

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

ساقيا پيمانه ايرا لبريز کن هر چه دا ري در دهان سرريز کن ساقيامي ده که مدهوشم کند بي خبر از حال و بيهوشم کند ساقيا درد من را درمان نما جرعه اي مي در دل ودر جان نما ساقيا محتاج درمان توام در سراي دل نگهبان توام ساقيا درمان دردم دست توست اين دل بشکسته ام درشصت توست

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

يه مرد احمق به يه زن ميگه ساکت باش اما يک مرد دانا به يه زن ميگه نمي دوني وقتي لبهات بسته اند چقدر خوشکل ميشي

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

در دفتر يادبود دوستان بر روي درختان كهنسال بر روي شنهاي ساحلي نوشتم دوستت دارم ، اما دفتر ياد بود دستان پاره شد، باد درختان كهنسال را شكست ، امواج شنهاي ساحل را شست و برد اما ! هيچ چيز نتوانست ياد تو را از صحنه ي قلبم پاك كند ….

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

هيچ‌گاه ويتريني نداشته‌ام?

تا دلم را در آن به نمايش بگذارم.

در قامت يک فروشنده دوره‌گرد عاشق تو شدم.

از اين روست که تمام خيابانهاي شهر?

عشق مرا مي‌شناسند

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

آتشي که عشق روشن مي کند بسيار بيشتر از سردي و خاموشي اي است که تنفر به بار مي آورد و من هرگز نمي توانم کسي را که به او لبخند نزده ام از ته دل دوست داشته باشم

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

منتظر ديدار تو هستم، سهل است بگويم که گرفتار تو هستم، من در پي اين حادثه غمخوار تو هستم، هر چند که دور از مني و من ز تو دورم، بر جان تو سوگند که دوستدار تو هستم

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

شب شده بود، گل آفتاب گردان داشت دنبال خورشيد ميگشت که يهو يک ستاره بهش چشمک زد، اما گل آفتابگردان سرش رو آرام آورد پايين، ميدوني چرا؟! آخه گلها هيچوقت خيانت نميکنن واسه همينه که گل آفتابگردان هميشه شبها سرش پايينه

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

6 ایده اشتباه در ازدواج

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

1- ازدواج به دلیل دوری از خانواده و پدر و مادر:

وقتی وضعیت در خانه‌ی پدری، شوم و اندوه‌بار باشد، ازدواج یک راه گریز محسوب می‌شود.

تعجبی ندارد که خیلی‌ها این راه گریز را انتخاب می‌کنند؛ اما به‌طور معمول، این مسیری است که شما را از چاله درآورده و به چاه می‌اندازد.

یکی دو سال دیگر در خانه‌ی پدر و مادر ماندن، بهتر از آن است که با نخستین پیشنهاد ازدواج، تن به تاهل دهید، چون آن‌وقت ممکن است شریک زندگی‌تان تا آخر عمر سبب رنجش و آزار شما گردد.

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

2-  ازدواج به دلیل نگرش یک جانبه‌ی پدر و مادر شما به شخص مورد نظر:

البته جای تعجب دارد که پدر و مادر شما به‌طور واقعی، همسر آینده‌ی شما را دوست بدارند؛ اما دوست داشتن این فرد از سوی آنان، دلیل کافی برای مدنظر قرار دادن ازدواج با آن فرد نیست. سال‌های آینده، زمانی که (بعد از 120 سال ) از میان شما رفتند، شما کماکان باید اسیر فرد رویاهای آنان باشید؛ فردی که شاید مرد یا زن رویاهای شما نباشد.

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

3- ازدواج فقط به دلیل پول و ثروت:

اگر شما شیفته‌ی فردی هستید که ثروتمند است و فقط به همین دلیل حاضرید با او ازدواج کنید و به دیگر ابعاد توجه نمی‌کنید، این ملاک مناسبی نمی‌باشد.

ایده‌ی ازدواج کردن با یک فرد، بدون توجه به احساس و عاطفه‌ی قلبی و فقط از روی نگاه مادی گرایانه، به‌طور یقین، عقلانی نیست و اشتباه می‌باشد.

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

4- ازدواج به دلیل ترحم و دل‌سوزی به یک فرد:

گاهی انگیزه‌ی فرد برای ازدواج، نجات دادن شخص مقابل از تنهایی، فشارهای زندگی، مشکل‌های اقتصادی و اجتماعی و دلیل‌های دیگر است.

برای نمونه، دختری که به پسری وابستگی شدید دارد، مسوولیت زندگی او از جمله کار، مسکن و مسائل مادی را می‌پذیرد. چنین انگیزه‌هایی بعد از مدتی کوتاه، رو به خاموشی می‌رود و در نهایت، زندگی مشترک را با بحران مواجه می‌سازد.

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

5- ازدواج به دلیل خو گرفتن به ارتباط در طی زمان طولانی:

هنگامی که دو نفر پس از آشنایی، تصمیم به ازدواج با یکدیگر می‌گیرند، اشکالی ندارد؛ اما موقعی اجبار به دلیل «عادت محض» خطرناک می‌شود که دو نفر که با هم ازدواج کرده‌اند و بعد، از یکدیگر طلاق گرفته و به هم عادت کرده‌اند، تصمیم بگیرند دوباره شانس خود را امتحان کنند؛ مطمئن باشید هرگاه بار نخست، کارساز نبوده باشد، بار دوم نیز، کارساز نخواهد بود.

+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+-+

6- فردی که برای رسیدن به شما از همسرش جدا می‌شود:

به‌طور معمول، این‌گونه ازدواج‌ها، زیاد دوام نخواهد آورد و پایه‌ای برای یک رابطه‌ی درازمدت نخواهد بود. فردی که به خاطر شخصی حاضر است به همسر یا نامزد خود خیانت کند، به‌طور مسلم رابطه‌ی آنان، استحکامی نخواهد داشت؛ زیرا کسی که توسط شما به فرد دیگری خیانت کرده، روزی نیز به خود شما خیانت خواهد کرد.

« Newer Posts - نوشته‌های قدیمی‌تر »